أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

238

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

طراز « لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ » « 1 » كسوت هستى داد و عرصهء كبريائيش از منافع ايشان بىنياز و بعد از آن مجموع را به صدمهء « ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ » « 2 » از پيشگاه قرب رانده در بازار « لا إِلهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ » « 3 » پردهء وجود از روى كار برگشاد و قهرمان قهرش فارغ از شدّت اين سوز و گداز « لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ » « 4 » فنعم المقال و للّه العفو عمّن قال . رباعيّة تركيب پياله‌اى كه درهم پيوست * بشكستن آن روا نمىدارد مست چندين سرو پاى نازنين از سر دست * از مهر كه پيوست و به كين كه شكست و چون خاطر فيض بحر از گرفتن اصل شهر فارغ گشت ، متوجّه فتح قلعهء كره شده غزات حميده‌صفات غراب كعاب جسدش را متحصّن آن مسكن عذاب ساختند و الويهء محاربه در گرد آن برافراختند . و آن قلعه اگرچه محقّر بود ، امّا در و ديوار آن از شدّت امتزاج گويا يك باره سنگ ريخته يا مكانى بود از فولاد و هفت جوش [ 303 ] باهم آميخته ، نه دندان ميتن را در آن مجال تصرّف و نه زبان تيشه را به آن خيال تحرّف . مرغ تير كه فراز آن در پرواز آمدى مسيرش به جانب غازيان سرافراز آمدى و سنگى كه بر اوجش آهنگ نمودى مجال آمد شد مردم را از آن جانب قلعه تنگ كردى . مدّت يك ماه تمام آن قلعهء خيبر سرانجام محاصره بود و به هيچ وجه فتح البابى روى نمىنمود . آخر الامر غلو و ازدحام غزات لشكر اسلام پيرامن آن درآمد به يك بار حمله كردند و تورها در دست و سپرها در سر درآوردند و فرياد كوس و فغان نقاره به اوج اين قلعهء نيلگون‌باره رسيد . حربى دست داد كه غازيان پاك‌اعتقاد به اجراى تيغ آبدار نامهء ماجراى اسفنديار را فرو شستند و به اشارت نيزهء خطى خط نسخ در داستان رستم دستان كشيدند . هرچند كره و مردم او سعى نمودند و پاى جد و اهتمام فرسودند ، در

--> ( 1 ) . تين ( 95 ) ، آيهء 4 . « كه ما آدمى را در نيكوتر اعتدالى بيافريديم » . ( 2 ) . همانجا ، آيهء 5 . « آن‌گاه او را فروتر از همهء فروتران گردانيديم » . ( 3 ) . قصص ( 28 ) ، آيهء 88 . « هيچ خدايى جز او نيست هر چيزى نابودشدنى است مگر ذات او » . ( 4 ) . همانجا ، آيهء 88 . « فرمان ، فرمان اوست و همه به او بازگردانيده مىشوند » .